تبليغاتX
کلید طلائی
صفحه نخست | عناوین مطالب | پروفایل مدیر | پست الکترونیک

 

قهوه تلخ و فراماسونری / قسمت های 1 2 3 و 4

http://masontube.ir/1390/05/26/post-820/ 


حتما بخونید . خیلی چیزا دستگیرتون میشه و از من به شما نصیحت پولتونو تو جیب اینا نریزید . خنده های به زور و الکی .
خیلی راحت بهمون توهین می کنن و ما هم غافل از همه چی . فقط منتظریم سری جدید بیاد تا بشینیمو خونوادگی ببینیم . یعنی واقعا چقدر راحت سرمون رو گرم می کنن و نمادهاشونو به خوردمون می دن .
دعا کنید برای ظهور . ( اینجاست که آدم متوجه میشه آقا چقدر غریبه و علت تاخیر ظهور چیه !!! بچه مذهبیا غافلن و سرگرم )

 

نویسنده : محمد    نظرات :

شهدایی نوشت :

شهدا دلم گرفته اومدم توبه کنم باز

اومدم با صدتا امید دل ز دنیا بکنم باز

یه روزیو روزگاری آرزوم عاشق شدن بود

اما این دنیای صد رنگ دلو جون منو آلود


هر چند که یکم دلخورم از بعضی افراد اما خب مهم نیست ... به جاش خیلی خوشحالم که دانشگاهمون داره نورانی میشه ...

خیلی واسه روزای بعدش نقشه کشیدیم منو دوستم ... اگه تا امروز هر کی گممون می کرد تو دفتر بسیج پیدامون می کرد , ازین به بعد بیاد همونجایی که قراره سه شنبه 7 تیر شهید بیارن ... بالاخره قرعه شانس به نام دانشگاه علامه افتاد و قرار شد دو تا شهید بیارن ... ایشالا خودشون بهمون یه نظری بکنن و هممون شهدایی بشیم , یا لااقل دست از یه سری کارا برداریم و بیشتر بهشون نزدیک بشیم .

.

.

.

واقعا عجب آدم های پر رویی هستیم ماها ... ( یه وقت توهین نشه ها با شماها نیستم . با خودم و با همه ی اونایی هستم که دارن این مطلب رو می خونن) . خدایی دقت کردین چقدر مادر دل شکسته و چشم به راه دورو برمون هست ... مادرایی که با جونو دل بچشونو دادن برای این انقلاب و بعدش چشمشون به در خیره موند و منتظر یه خبر که حالا بالاخره بچه ی من چی شده , اسیره , شهید شده و یا ...

بزارین مطمئنتون کنم . نه عزیزه من اونا وقتی بچشونو دادن رفت , می دونستن این بچه خونه برگرد نیست .

اما میدونین قضیه چیه ؟؟؟ قطره قطره ی خونشونو دادن تا ماها به اصطلاح خدا پیغمبریش آزاد باشیم . نه به اصطلاح امروزیا و به قول خودشون ...

امرو یه کاری کردم که اولش خیلی کیف کردم اما بعدش پشیمون شدم و حتی نفهمیدم که کارم درست بوده یا نه ؟؟؟ داشتن خانومای متشخص و با کلاسو جریمه نقدی می کردن و جلوشونو می گرفتن . منم برگشتم یه پوز خند زدم و رفتم . اما یه کم جلوتر یکی جلومو گرفت گفت : ببخشید به چه چیزایی گیر می دادن ؟؟؟ کیارو می گرفتن ؟؟؟ من یه ابرویی بالا انداختمو گفتم نمیدونم والا و یه نیش خندی بهش زدمو از بغلش رد شدم .

تورو خدا کارمون به کجاها کشیده . گندشو بالا آوردیم . نه تورو خدا آقایونمون خیلی به خودشون ننازن . حجاب فقط واسه خانوما نیست . بعدشم یه بعد حجاب , بعد ظاهریشه . ابعاد زیادی داره , حجاب در نگاه , حجاب در زبان و ...

حرف زیاده اما ... چقدر خوبه دایره دیدمونو وسیع تر کنیم و کمی دور تر از جلوی پامونم ببینیم .

هر چیزی یه حدی داره . هر چیزی اندازه ای داره . هر چیزی یه ارزشی داره . هر گلی نگهداری خاص خودشو داره ... حتما اینا گل خرزهره ان که نیاز به نگهداری ندارن .

در آخر اینکه حجاب هم حدی داره . اونم تو قرآن خیلی واضح اومده .

ته حرفم اینکه آماده کنیم خودمونو که شهدا دارن میان . یه تکونی به لباسامونو سرو وضع معنویمون بدیم تا شرمنده نشیم من بعد .اگه تا الان شدیم کافیه به بعدش احتیاط کنیم .

جنوب امسال اگه کربلا نداده هنوز  ... به جاش برامون سنگ تموم گذاشت و دو تا شهید فرستاد تا دلای خسته برنو آروم بگیرن . 

اینجاست که می گن :

ازین سیاهی به خدا شهدا شرمنده ایم

خالی شده جای شما , شهدا شرمنده ایم

جالبه که می گه :

ما اونایی هستیم که گفتیم رزمنده ایم همیشه .

ولی یه روز اومد که دیدیم تیشه زدیم به ریشه

...

نویسنده : محمد    نظرات :
امام جماعت دانشگاه علوم پزشكی تهران به دلیل اقدام برای نجات یك دختر جوان از چنگال اراذل و اوباش در خیابان شریعتی تهران، در آستانه نابینایی از یك چشم قرار گرفت.

به گزارش مشرق، حجت‌الاسلام فرزاد فروزش امام جماعت دانشگاه علوم پزشكی تهران كه شب گذشته برای نجات یك دختر جوان از چنگال 2 نفر از اراذل و اوباش از جان‌گذشتگی كرده و هم‌اكنون در پی نجات دادن این دختر، در آستانه نابینایی چشم راست خود قرار گرفته است، در بخش اورژانس بیمارستان فارابی تهران و در حالی كه خون چشم وی تمام لباس‌های وی را پوشانده بود، در تشریح این واقعه به فارس گفت: ساعت 22 شب سه‌شنبه در خیابان شریعتی، پائین‌تر از خیابان ملك به همراه 2 نفر همراه داخل خودروی خود در حال عبور بودیم كه ناگهان صدای فریادهای دختر جوان را شنیدیم.

وی افزود: بلافاصله پس از شنیدن این فریادها به سمت صدا حركت كرده و مشاهده كردیم كه 2 نفر از اراذل و اوباش سوار بر یك موتور برای ربایش یك دختر جوان اقدام كرده‌اند. این اراذل و اوباش قصد داشتند به زور، دختر جوان را سوار بر موتور كرده و با خود ببرند اما این دختر با فریادهای خود درخواست كمك كرده و از سوار شدن خودداری می‌كرد و 2 پسر جوان نیز وی را ضرب و شتم كرده و مورد هتاكی قرار می‌دادند.

حجت‌الاسلام فروزش ادامه داد: با مشاهده این صحنه برای نجات دادن دختر به سمت اراذل و اوباش مهاجم یورش بردیم، اما با مقاومت این مهاجمان روبرو شده و درگیر شدیم. در هنگام درگیری، یكی از آنها كه شیشه نوشابه‌ای در دست داشت، این شیشه را با زدن به بدنه موتور شكست و سپس با آن چندین ضربه به چشم راست من وارد كرد كه نتیجه‌اش را مشاهده می‌كنید.

ضربات وارد شده بر چشم راست حجت‌الاسلام فروزش بسیار شدید بوده و به گفته یكی از پزشكان حاضر در اورژانس بیمارستان فارابی احتمال تخلیه شدن چشم راست این روحانی از خودگذشته و ایثارگر بسیار زیاد است.

حجت‌الاسلام فروزش گفت: الحمدلله هرچند به قیمت مجروح شدن شدید یك چشم، موفق شدیم این دختر را از چنگال اراذل و اوباش و دزدان ناموس مردم نجات دهیم.

حجت‌الاسلام فروزش دقایقی پس از گفت‌وگوی خود با فارس به علت خونریزی شدید چشم راست خود بیهوش شد.

این روحانی از خودگذشته به علت شدت جراحات وارده و برای جراحی به بیمارستان حضرت رسول(ص) منتقل شد.

نویسنده : محمد    نظرات :
آخرین پست ها
کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ برای "محمد" محفوظ می باشد!